Sunday, April 05, 2009
Sunday, February 22, 2009
لینک دانلود کتاب روستای طاق
Saturday, February 21, 2009
Saturday, February 14, 2009
تصاویری از طاق به همراه چند ترانه به زبان بومی
لو یا جایگاه نگهداری گوسفندان در زیر تپه ای دردو کیلومتری شمال روستا
گرمابه زیر زمینی روستا که در دوره قاجاریه ساخته شده است و تا 7 سال پیش استفاده میشد. تصویر نخست رختکن و تصویر دوم نمای داخلی گرمابه می باشد
دروازه قدیمی روستا که در سال 1387 خورشیدی بوسیله یکی از اهالی تخریب شده است
واژگان بومی دامغان شباهت بسیاری به واژگان چینی و ژاپنی دارد ، برای نمونه بکار بردن صدای بلند او در پایان بسیاری از این واژگان و حروف مشترک استفاده شده و نیز شباهت دستور العمل ساختاری واژگان ، مثلا کلمه شنگل ( به معنای موی زیر دنبه گوسفند که به آن پهن چسبیده است ) یکی از نامهای چینی است ، یا کلماتی مانند آستانو، پنگلو ،چلکو، تو تقلوو... که آخرشان او بکار رفته شباهت بسیاری به ساختار کلمات چینی و ژاپنی دارند نگاهی به کلمات دیگر دامغانی نیز این شباهت عجیب را نشان میدهد ، کلماتی مانند توقولی،دروشم،تول،تولوو...
در زیر چند شعر کودکانه را که با استفاده از واژگان دامغانی ساخته ام می آورم و امیدوارم که علی رقم کاستیهای ان مورد قبول واقع شود
--------
پنگلو
پنگلو ،آی پنگلو ، آی پنگلو ، آی پنگلو
سر تنگلو ، سر تنگلو ، سر تنگلو
جان ننت پیدا شو
تو کیسه ما جا شو
هوا قاراشمیش شده
گرگ سیاه میش شده
مش مندسن سر بنه
میشاش برین میکنه
میزاره روشان دروشم
جز میزنن مثل خم
آق مندسن حیا کن
دروشمه رها کن
شیشک سرش هوایه
تقلی سر به رایه
هوا شده شیر تو شیر
غلت میزنه خر پیر
میخواه باران بگیره
درختا جان بگیره
خلامه هاته جم کن
دم خوردنته کم کن
چمته ته رو به را کن
پاتوه ته به پا کن
نمد چغا تنت کن
دل به سوی زنت کن
از پا چکل خلاشه
چلکو هیزم با ماشه
جم کن ببر تو چفته
اتش بزن دو هفته
بدو برنج نم کن
چایی زود باش تم کن
کماج قلیف ردیف کن
بشین زمینو کیف کن
--------------------------------------------------------------------------------
تقییو
تقییو گو آورده
از چشمه او آورده
تقییو خیلی جرقه
پیچاکه مثل گرگه
تقیو خوشی ؟ خانابدان
خانت باشه آبادان
این او که خیلی توله
مثل زمین شتوله
تقیو خیلی بلایی
از پاشنه سویده هایی
تف روی هر چی مرده
دنبال شین میگرده
تقیو میگن زن داره
یک زن مانکن داره
میگن که شفتو شوره
مث شین شینووای کوره
جنگره مثل گرگه
طالقانی مثل مرغه
دریده است و کاچه
میگیره لنگو پاچه
تقیو گشته برزق
زین زندگی ارزق
تقیو میگن ریده
تو تنبانش چوریده
تقیو خوشی ؟ خانابدان
خانت باشه آبادان!
--------------------------------------------------------------------------------
چسنو
چسنو چوو انداخته
تو شهر هو انداخته
میگن که گوه رو آبه
چسنو حالش خرابه
چسنو چوه ولش کن
چغله بزن غلش کن
این جو که خیلی جوله
اوشم که خیلی توله
چسنو اما جرغه
میپره مثل مرغه
چسنو خوشی؟خانابدان
خانت باشه آبادان
--------------------------------------------------------------------------------
این ترانه محلی را را در سال 1373 در سمنان سروده ام و در آن ترکیبی از واژگان دامغانی و مازندرانی و لری بکار برده ام ، بنه نام درختی کوهی است که در این ترانه جوانی ناکام را بدان نام نامیده ام.
بنه
بنه زمسون- خانه کول کرسی – منقل بیاره – گوله بزاره –گوله تو توفنگ – اتش بیاره-
بنه زمستان- در مخفیگاه شکار و کنار کرسی –منقل میاورد- گوله میگذاشت- گوله میان تفنگ – اتش میاورد-
قلیان بزاره-تا که چشمارو – کنه او جارو- بشنوه یارو – برخوانه بارو- - بنه چوپانه- شیر مردانه
قلیان درست میکرد- تا که چشم ابرو- اب و جاروب کند – تا یارش بشنود – روی بارو بخواند- بنه چوپان است – شیر مردان است
بنه زمسون- تو کوهو صحرا – پا چکل خانه – بنه شوبانه – بنه شوبانه – گرگ بیابان-
بنه زمستان- میان کوه و صحرا- خانه اش پای چکل – بنه نگبان شب است - بنه نگبان شب است – گرگ بیابان
اهوی صحرا – ماهی دریا- بنه کی دانه؟ – شال پا ورنه – شو کلا سر نه- - پا چغا در نه-
آهوی صحرا- ماهی دریا – چه کسی سراغ بنه را دارد ؟ - شب کلاه را سرت کن- نمد چغا تنت کن
بنه سو خانه – تا کهر خوانی- زی بشی جانی- شو بسر دانی – بنه میدانه- اسمون تاره – گوله میباره
بنه را به سوی خانه بیاور- تا سرخی غروب بخوانی- از برای من بیا جان من- شب را پشت سر داری میدانی؟- بنه میدان است- اسمان تار است و- گلوله میبارد-
– یا خدا یاره – بنه بی خواره- در بدر بنه – بی پدر بنه - شو سوار بنه – پا بزار بنه - پا چکل بنه –
ای خدا یاری کن- بنه خواهر ندارد – بنه در به در است- بنه بی پدر است- بنه سوار اسب شو-پا در رکاب اسب بگذار بنه- کنار کوه بنه
نامزه مه بانو – سی چکل خوانه – تنگل میرانه –تنگل مه بانو – تنگل ریسمانه- تا به سر گیره –
نامزدت ماه بانو-برای کوه میخواند- و دوک می بافد- دوک نخ ای ماه بانو – دوک نخ ریسمان میشود – تا انرا روی سرش بگیرد-
راه شهر گیره – تا ز چاروادار – زو خیر گیره- همه چاروادار – پا بنه بنه- اتش بیارن –
و راه شهر را بگیرد- تا از چاروادار- خبر اورا بگیرد- همه چاروادارها – کنار آغل گوسفندان بنه- اتش میاورند
چایی بزارن – تا شویه فردا – همه بیدارن- از بنه اخر – کی خور دارن – بنه بی یاره – بنه بی خواره-
چای میگذارند – تا فردا شب- همه بیدار هستند – اخر ازبنه- کی خبر دارند- بنه یار ندارد – بنه خواهر ندارد
--------------------------------------------------------------------------------
شعر زیر را نیز در سال -1377- در وصف دامغان سروده ام .
دامغان
دامغان ای شهر عزت شهر نور- ای بلندا آسمانت پر غرور
ای نگارین لاله گون ای شهر پاک- شهر رادی شهر شادی شهر شور
ای زمین آسمانی مهد خور- دوستدار مهربانی خصم زور
ای ز بهر دشمنانت قعر گور- وی برای دوستانت شور و سور
کاروان زندگانیت پر سرور – دشمنانت چشمهاشان کور کور
خصم نادان قهر یزدان ننگ و زور – دور بادا دور بادا از تو دور
مهر و عزت ، فر و شوکت با شعور – مادرانند از برای چون تو پور
از برای کشور ایران زمین – هم تویی مانند یک فرخنده پور
در جوانمردی و عزت در شعور – چون سلیمانی اندر پیش مور
کودکانت سرخ چهر و خوب روی- دخترانت سرو پیکر همچو حور
اشک اشکان در هکاتم شهر پاک – وارهانید دشت ایران از ستور
بر دژان گنبد کند صد آفرین – رستم دستانت اندر جنگ تور
شد ز عمرت هفتصد ده اسپری- مر بدیدی صد هزاران ماه و خور
نام تو مانا به گیتی جاودان – یاد تو فرخنده بادا پر غرور
Sunday, February 01, 2009
وبلاگ روستای طاق در بلاگفا و عکسهای جدید ی از روستا
Saturday, January 31, 2009
Sunday, January 25, 2009
Saturday, June 17, 2006
اغاز سخن: وجه تسمیه و تاریخچه روستا


طاق در زبان فارسی معانی متعددی دارد از ان جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد :
به معنی سقف محدب – اسمانه – درونسو یا جانب داخلی سقف
به یک دست ایوان یکی طاق دید زدیده بلندی او ناپدید . ( فردوسی)
به معنی جامه ای پوشیدنی و چادرسر
تغییر یافته کلمه تاگ = تاک = تاغ =تاج
به معنی دست مانند یک طاق ( دست ) پارچه
به معنی تک – مقابل جفت – یکتا و بی همانند – جدا و تنها
طاق با جفت هردوان جفتند زانکه توحید نیست زیر بیان .( ناصر خسرو)
نام درختی به نام سایه خوش که هیزمش را می سوزانند و نام محله ای است در بغداد .
همچنین احتمال می رود که کلمه طاق بر خلاف صورت عربی آن کلمه ای فارسی وتغییر یافته کلمه تاگ باشد چرا که مورخین یونانی از وجود تونلی به نام تاگه آ در کنار روستایی به همین نام در شرق هکاتم پلیس یاد کرده اند که اسکندر شبی را درانجا منزل کرده است .
تاریخچه:متاسفانه درباره پیشینه تاریخی این منطقه تحقیقات نوینی انجام نگرفته است و در منابع تاریخی نیز جز اشاراتی مبهم ذکری از این منطقه نشده است یاقوت حموی در معجم البلدان از حصاری به نام طاق نام می برد که در کوههای طبرستان واقع شده است و مسیر ان از ایالت قومس میگذرد . وی نوشته است که در این موضع غاری وجود داشته است که ورودی ان بسیار تنگ بوده ودر داخل گشاد می شده است این غار خزانه پادشاهان پیش ازاسلام بوده ودر ان اسلحه و مایحتاج لشگر نگهداری میشده است ( پس از سقوط ساسانیان این قلعه و غار ان بوسیله عمال خلیفه عباسی غارت شد) .
ابن فقیه از سلیمان ابن عبدالله نقل می کند که در نزدیکی روستای طاق محلی است که اگر کسی انجا را به کثافت الوده کند بادی تند می وزد و بارانی سخت
می بارد تا ان کثافت را پاک کند . احتمال میرود قلعه ای را که یاقوت حموی در کتاب خود جزو بلاد طبرستان ذکر کرده طاق دامغان باشد زیرا در کتب
تاریخی گذشته گاه روستاهای دامنکوه و حتی خود دامغان را جزو بلاد طبرستان می نامیدند و غاری که یاقوت از ان نام برده است می تواند غار شیر بند
ادامه تاریخچه روستا




علی اصغر کشاورز در کتاب تاریخ دامغان اورده است که روستای طاق دارای دو قلعه است که داخل قلعه بزرگتر تپه ای است که طبیعی نبوده و روی ان عمارت مجللی ساخته شده و مسکن یکی از خان های قاجار به نام الله یار خان بوده که در زمان فتحعلیشاه و محمد شاه می زیسته و طاق – بق و باغ صبا (کلاتو ) متعلق به او بوده است . این عمارت گچ بری زیبائی داشته وروی یکی از گچ بریهای بخاری توی دیواراین بیت نوشته شده بود .
دهان گشاده بخاری بسان بی ادبان رسانده کار بجائی که چوب می خواهد .
وی از فردی به نام اقا علی طاقی نام برده که دو پسربه نامهای اقاباباخان و حمزه خان داشته است . ویکی از پسرهای اقاباباخان به نام اسد الله خان در زمان حکومت امیر اعظم سرکرده سوار بوده و لقب محتشم الدوله یافته است او پس از کشته شدن امیر اعظم حاکم شاهرود شده است ومردی با سواد و خوش خط بوده است.
موقعیت جغرافیایی * جمعیتی و صنعتی * کشاورزی - طاق
روستای طاق از توابع بخش مرکزی دامغان ودر مسیر جاده دامغان شاهرود واقع شده است . فاصله این روستا تا شاهرود 52 کیلومتر وتا دامغان 12 کیلومتر است مزرعه کلاتو (باغ صبا ) در غرب و تالو و سورند (نصرت اباد ) در شمال و سیاه زمین در شرق این روستا از توابع ان هستند . روستاهای نزدیک طاق عبارتند از بق – حاجی اباد بستجان – جزن و ابوالبق که در فا صله های یک تا سه کیلومتری از طاق واقع شده اند . جمعیت این روستا مطابق سرشماری سال 1381 شصت خانوار(معادل 270 نفر) می باشد که حدود ده درصد انها غیر بومی هستند ، بسیاری از جوانان روستا در سالهای اخیر مهاجرت کرده و نرخ رشد جمعیت ان منفی است؛
اماکن تاریخی تفریحی

:اماکن تاریخی وتفریحی روستای طاق
حمام روستا : حمام روستای طاق در زیر زمین ساخته شده است این حمام به سبک گرمابه های قدیم ایران دارای دو بخش می باشد قسمت اول سکوهای رختکن حمام که در انتهای راهروی ورودی در زیر زمین ساخته شده وشامل 4 سکوی بزرگ و 2 سکوی کوچک وهمچنین قسمت پاشویه می باشد پس از رختکن وارد راهروی باریکی می شویم که در انتهای ان تالار شستشو و حوضچه های حمام قرار دارد .( قبلا در این محل خزینه وجود داشته و در دوره پهلوی خزینه ها را خراب کرده اند و به جایش دوش کار کذاشته اند ) این حمام چون در زیر زمین واقع شده است در زمستان به راحتی گرم می شود و همچنین نیازی به اب پر فشار ندارد . تاریخ دقیق ساخت حمام مشخص نیست ولی گفته میشود حمام با اب انبار مجاور ان باهم توسط زنی که قبلا معرفی شد ساخته شده اند .(در دوره قا جار)
قلعه وبار قلعه روستا : روستای طاق دارای دو قلعه می باشد قلعه پایینی بزرگتر است و مسکونی می باشد و در وسط ان تپه ای وجود دارد که خود خرابه های قلعه ای قدیمی تراست و در میان خاکهای ان کوزه های سالم وشکسته و استخوان و کفشهای اهنی و انگشتر یافت شده است که نشان میدهد این قلعه به طور ناگهانی بر اثر جنگ یا زلزله ویران شده است واهالی فرصت فرار نداشته اند
آبادیها : سورند - تالو- کلاتو


:مزرعه تالو
تالو در زبان مازندرانی به معنی اب تلخ است . زیرا اب این مزرعه اهکی بوده و تلخ مزه است . مزرعه تالو مانند مزرعه سورند درختان زیادی ندارد و ابش کم است . در این مزرعه یک استخر اب با مقداری زمین کشاورزی وجود دارد . فاصله این مزرعه تا روستای طاق نه کیلومتربوده و جاده ان خاکی می باشد . در شمال مزرعه معدن زغال سنگ وچشمه ای به نام زراسبه وجود دارد همچنین اب اشامیدنی منطقه شهر سازی دامغان از چاه ابی در کنار این مزرعه تامین میشود . این مزرعه در شرق مزرعه سورند واقع شده و فاصله ان دو با یکدیگر حدود سه کیلومتر می باشد .
مزرعه کلاتو یا باغ صبا :
غار چاه دیو - مار چشمه -اماکن مذهبی فرهنگی روستا- فرهنگ و مذهب مردم


:مار چشمه: مار چشمه در دو کیلومتری شمال روستای طاق در مسیر رودخانه واقع شده است . این چشمه از میان سنگهای اهکی دامنه سیاه کوه بیرون می امد و اب انرا پس از استحصال به روستای طاق می اوردند و کشاورزی می کردند( در حال حاضر اب این چشمه خشک شده است
روستای طاق یک دبستان مختلط به نام ناصر خسرو دارد که در حال حاضربا هشت دانش اموز و یک معلم در پنج پایه به کار خود ادامه می دهد . در گذشته تعداد دانش اموزان بیشتر بوده اما به علت مهاجرت اهالی امروزه از شمارشان کاسته شده است .
همچنین این روستا دارای یک باب درمانگاه می باشد که در زمان پهلوی ساخته شده ودر ساعات اداری به اهالی خدمات میرساند .
:فرهنگ و مذهب مردم روستا :همه مردم روستای طاق مسلمان و پیرو مذهب تشیع می باشند . در ایام محرم در حسینیه روستا مراسم تعزیه خوانی برگزار میشود و عده زیادی از شهر های دور و نزدیک برای اجرای این مراسم و شرکت در عزاداری به روستا میایند به گونه ای که در این ایام جمعیت روستا چندین برابر می شود . مراسم تعزیه بعد از ظهر برگزار می شود و تعزیه خوانان بدون اینکه مزدی دریافت کنند ساعتها به اجرای نمایش می پردازند . در ایام محرم مردم قبل از شام طوق وسله را که نمادی از محرم می باشد از خانه صاحب خرج ان روز بیرون اورده و همراه نوحه خوانی و سینه زنی به داخل حسینیه می اورند . در روز هشتم محرم اهالی روستای طاق پذیرای عزاداران روستای بق هستند که طی مراسمی که پیش از ظهر انجام میشود در حسینیه بایکدیگر عزاداری ونوحه خوانی می کنند . در روز نهم محرم نوبت اهالی طاق است که به روستای بق بروند و در انجا عزاداری کنند . در شب دهم محرم اهالی روستا در طی حرکتی نمادین که از حسینیه روستا شروع می شود دور روستا شروع به عزاداری میکنند. انها ابتدا به منزل خانواده شهدا می روند و پس از دور زدن روستا به مسجد خشتی قدیم روستا رفته و بعد وارد زینبیه شده ودر پایان دوباره به حسینیه باز میگردند.
مراسم ازدواج در روستا

در شب عروسی مراسم شواش (شا باش) برگزار می شد، در اين مراسم هر يک از نزديکان عروس يا داماد وجهی را به عنوان پيشکش توی بقچه داماد می ريختند و جارچی نام هديه دهنده را با صدای بلند اعلام می کرد و مردم برای او کف زده و اظهار شادمانی می کردند.
مراسم عروسی با اجرای نمايش و سياه بازی تا پاسی از شب ادامه می يافت عموماً داستان اين نمايش ها درباره فرد فقير يا سياه چرده ای بود که به خواستگاری دختری زيبا و ثروتمند می رفت و پس از يک سری کشمکش که در متن نمايشنامه گنجانده شده بود، به آرزوی خود می رسيد. در اين نمايش ها جنبه ای از آرزوهای پنهانی طبقه متوسط و ضعيف جامعه نيز نهفته بود. در حين اجرای مراسم ، پيران فاميل به ملاقات عروس و داماد می آمدند و هر يک جداگانه مديحه ای (اکثراً رباعی و دو بيتی) خوانده و برای آن دو آرزوی خوشبختی و سلامتی می کردند.
خانواده های ساکن در روستا
حمزه ای – 14 خانوار
میرکمالی – 9 خانوار
آتشی – 6 خانوار
فرج زاده – 4 خانوار
جزء محتشمی – 3 خانوار
ربیع زاده – 3 خانوار
شبانگرد – 3 خانوار
ملک محمدی – 3 خانوار
علیانی – 1 خانوار
سعیدی – 1 خانوار
خسرویان – 2 خانوار
لازم به گفتن است که علاوه بر خانواده های اصلی و ثابت ساکن در روستا حدود پنج خانواده مهاجرغریبه نیز در روستا ساکن می باشند و نیز بهتر است گفته شود که برخی از خانواده ها هستند که قبلا در روستا سکونت داشته اند و هم اکنون به دامغان و شهر های دیگر مهاجرت کرده اند و در ایام محرم و عید به روستا باز میگردند و بعضا دارای باغ و مستقلات در روستا هستند ، خانواده هائی نظیر ، شکاری ، فردوسی ، بومی ، طاقی ، محتشمی و ....
(آمار ذکر شده در بالا مربوط به سال 1385 خورشیدی می باشد و در این سال حدود - 55 - خانوار، به جز ساکنین کوره ها ی آجر پزی و دامداری ها و کار گاههای اطراف ، در روستای طاق ساکن بوده اند ) .
شناسائی گیاهان بومی طاق
گزارش بازدید ازغارشیر بند

پس از عبور از روستای ابوالبق وارد جاده ای خاکی شديم که به سمت شمال امتداد داشت و پس از طی حدود 12 کيلومتر به مزرعه ای به نام محمد آباد رسيديم، اين مزرعة خصوصی، در دامنه کوه بين دو مزرعه شيربند و سورند (نصرت آباد) قرار گرفته است، آب اين مزرعه از چشمه ای گچی در شمال آن تامين می شود و به علت کيفيت نامطلوب (آب و خاک) آن، کشاورزی در آنجا وضعيت مناسبی ندارد.
به سمت استخر طبيعی بالای مزرعه حرکت کرديم و در کنار استخر سر و روی خود را آبی زده و نشستيم. پس از مدتی دو جوان موتور سوار جهت آبیاری مزرعه نزدیک استخر شدند پس از احوالپرسی با آن دو از انها سراغ غار شیربند را گرفتیم . انها با خونگرمی خاصی سوار موتور شده و ما را به سمت جاده ای که انتهای ان به غار ختم می شد هدایت کردند ، اين جاده (که فقط نشانی از آن بود) از کنار مزرعه محمد آباد شروع می شد و پس از گذر از داخل رودخانه و روی چند تپه انتهای آن به غار شيربند می رسيد، در برخی از نقاط، جاده به وسيله سيل، بقدری تخريب شده بود که به هيچ وجه امکان عبور از آنجا وجود نداشت و ناگزير پياده به مسير خود ادامه داديم، پس از طی حدود يک کيلومتر، در دامنه يک کوه از دور چشم مان به غاری افتاد، از دامنه کوه بالا رفتيم. به شکاف نسبتاً بزرگی رسيديم که به طور طبيعی در داخل کوه ايجاد شده بود و از آن به عنوان چفت (آغل) گوسفندان استفاده می کردند، اين چفت از قديم به نام غار ديواريان در نزد چوپان ها شناخته شده بود و مساحتی حدود پانزده در يازده متر داشت بر روی يکی از صخره های ديواره غار ديواريان با اسپری قرمز رنگی نوشته بودند: «شرکت جهانگردی غار شيربند» و زير آن را امضاء کرده بودند.
درست در روبروی غار ديواريان (بر روی دامنه ديگرکوه) غار شيربند به چشم می خورد که بر روی مدخل ورودی آن نرده ای آهنی را به صورت درب کار گذاشته اند(که کاملاً باز بود) پس از چند متر بالا رفتن از دامنه کوه وارد غار شيربند شدیم، دهانة ورودی غار به ابعاد 5/1 در 4/1 متر بوده و ما در ابتدای ورود (در درون غار) به تالاری به پهنای 6 متر و ارتفاع 140 سانتيمتر رسيدیم، در کناره تالار و مدخل ورودی چاهی به عمق دو متر به چشم می خورد که با دست کنده شده است و گويا افرادی سودجو آنرا به اميد يافتن چيزی کنده اند،در داخل تالار کود پوسيده گوسفندان بر روی زمين ديده می شود که نشان می دهد از اين مکان سالها جهت نگهداری گوسفندان استفاده می شده است.
پس از چند متر جلو رفتن فضا کاملاً تاريک می شود به گونه ای که بدون روشنايي هيچ جا ديده نمی شود، در شمال تالار به راهرويي به ارتفاع 140 سانتيمتر می رسيم و در داخل آن با شيب تندی به سمت پايين حرکت می کنيم، در بالای سرمان با فلش هايي قرمز رنگ مسير غار مشخص شده است، در جهت فلشها حرکت می کنيم و پس از طی چند گذرگاه به صخره ای چند متری می رسيم که نردبانی کوتاه بر روی آن کار گذاشته شده است(به وسيله کاشف غار) .
در قسمت های داخلی تر، غار وسيع تر شده و به چند شعبه تقسيم می شود، در برخی قسمت ها قنديل های زيبايي به چشم می خورد که از روی آنها آب بر روی زمين می چکد، عليرغم زيبايي محيط غار به علت ضعيف شدن باتری های چراغ قوه هایمان مجبور می شويم هر چه سريعتر برگرديم. در مسير برگشت دوباره به آن دو جوان کشاورز برمی خوريم که مشغول آبياری هستند، با تعارف آنها اندکی می نشينيم و ضمن صرف چای داغ، باب صحبت را با آنها باز می کنيم. آنها می گويند:
در سال گذشته عده زيادی برای تماشای غار می آمدند ولی امسال کسی برای بازديد غار مراجعه نکرده است، گويا مردم اين غار را برای بار دوم فراموش کرده اند (همانطور که هزاران سال چوپانان از غار جهت آغل گوسفندان استفاده می کردند و کسی به آن توجهی نمی کرد).
البته ناآشنايي مردم به مسير غار (هيچ تابلويي جهت راهنمايي مردم در مسير راه به چشم نمی خورد) و همچنين عدم وجود جاده ای سالم و اتومبيل رو را می توان از دلايلی ذکر کرد که باعث عدم استقبال مردم از اين غار شده است، همچنين با وجود اين که جريان برق در فاصله دو کيلومتری غار وجود دارد اما تاکنون اقدامی جهت برق کشی داخل غار توسط هيچ سازمانی انجام نشده است و به وعده هايي که جهت ساخت قهوه خانه و مهمان سرا و امکانات تفريحی ديگر در نزديکی غار داده شده نيز عمل نشده است وگرنه با ايجاد امکانات رفاهی مناسب اين غار (با توجه به نزديکی به دامغان) می توانست، تفريحگاه و مکانی مناسب جهت جلب توريست به شمار آيد.
پس از اندکی استراحت در مزرعه با راهنمايي آن دو جوان در مسير بازگشت از جاده ای خاکی (نزديکتر و سالمتر) که درمسير لوله های آب از مزرعه نصرت آباد تا دامغان امتداد داشت راه افتاديم و پس از طی مسافتی نه چندان طولانی به آب بخشان و سپس دامغان رسيديم .
واژگان بومی روستای طاق
اَسْیلوا ASILO : نوعی درخت که مردم برگهای آنرا با سرکه می خورند ،) درخت نارون(
آرْخالُغARKHULOGH : نوعی تن پوش ، پالتو
اَشْنُفِه ASHNOFEH : عطسه
آ ژِنAGEN : بند آب
آسْتانوا ASTANO: داستان
اَلیجِزّو ALIGEZZO: نوعی حشره نر آوازه خوان که هنگام تابستان به دنیا آمده و آواز زیبائی دارد
اَلیفِرنْگواALIFERENGO : نوعی حشره ماده آوازه خوان که هنگام تابستان به دنیا آمده و آواز زیبائی دارد
آلِنْگِرو ALENGERO : صمغ یا شیره درخت
آمُخْتِهAMOKHTEH : آموخته یا معتاد
اِشْکِلْESHKEL : تقلب در بازی
اَلْبُزیALBOZI : خار شتر
اَرْغِهARGHEH : بد کاره
اُرْتَنْگِلواORTANGELO- :-الّاکلنگ
ب :
باغبانوBUGHBANOO : جیرجیرک
بادِ فَتBUDEFAT : نوعی بیماری
بادیه BUDEYEH : کاسه سفالی کشک سایی
بَرزِغْ BARZEGH : رنجش ، ( برزغ شدن : رنجیده خاطر شدن )
بازBUZ : تاب ، ( باز انداختن : تاب بازی کردن )
بُزُمْبواBOZOMBO : نخی که از موی بز باشد
بَلمْ BALM : علف چمن
بِِِرین کردنBERIN KARDAN : تراشیدن پشم یا موی حیوان
پ :
پیچاکPICHAK : متضاد سست ، خوب ، محکم ، قوی ، مناسب
آرد پیچاک : آردی که مناسب نانوائی است
مرد پیچاک : مردی که تندرست و قوی بنیه است
ضرب المثل : گندم هر قدر لاغر تر باشد پیچاک تر است ، این ضرب المثل در نکوهش چاقی گفته شده است
پِشْگْPESHG : مدفوع گوسفند
پس خانه PAAS KHANEH : پستو
پاشنه سوییدهPASHNEH SOIDEH : پاشنه ساییده ، انسان دغل کار
پَتِ پوش PATEH POOSH : آشغال ریزه
پنجه کِشوPANGEH KESHO : نوعی فتیر
پله زیاد کن PELLEH ZIAD KON : نوعی بازی
پَتیاره PATIAREH : بزه کار ، بدکاره
پَم PAM : پهن
پی کَلّگی PE KALLEGI : پی تکی ، پشت گردن کسی زدن
پرچینو PARCHENO : ته مانده محصول زمین را جمع کردن
پِلغاندنPELGHANDEN :كسي را حسابي كتك زدن
پاکولو PAKOOLOO : دوش گرفتن کسی ، برروی شانه گرفتن
پا تووِه PATOOVEH : شالی پشمی که به دور پا می پیچند
پا بِزار PABEZAR : چارق ونوعی کفش دهقانی ، پای افزار
ت :
تِلو TELOO : خار
تولْTOOL : گل آلود ، ( آب تول : آب گل آلود)
تَنْگل TANGOL: دوک نخ ریسی ،( تنگله : پسر کوچکی که کمک پدرش باشد)
تُنْگُلووا TONGOLOO : تنگ آب
تَک و توش TAK VA TOSH : حرکت و جستجو
تُغُلی TOGHOLI : گوسفند ماده جوان که باکره باشد
تِرَقّانو TERAGHANOO : ترقه
تو تَغِلو TOTAGHELO : دچار سر گیجه شدن و دور خود چرخیدن
تَغْ ولَغْTAGH VA LAGH : سست ، بی قاعده وقانون ، بی سر و سامان
تو کِلوا TOKELOO : کلون درب چوبی را انداختن
تِشیTESHI : نوعی جوجه تیغی بزرگ که به جا لیز صدمه می زند
تار تِنو TARTENO : تارتنک ، عنکبوت
تُتُمTOTOM : منقار
تُخْسْTOOKHS : پراکنده
تُغسْ TOGHS : بچه شرور
تَغْTAGH : بوته هندوانه ، خیار ، کدو یا خربزه
تُکْ TOOK : دهان
تَموسْ TAMOS : کپک
تو پِزوا TOPEZOO : نانی که در ساج بپزند
تو بیر TOBEER : جای آفتاب گیر ( متضاد نسام )
تیجِه TIGEH : جوانه بذر
تولوا TOLOO : هل دادن به جلو
تیلوTILLOO : سفال شکسته
ج :
جُلُمْبِِرِهGOOLOMBEREH : کسی که لباس کهنه و تکه پاره پوشیده باشد
جِزْغالهGEZGHALEH : چربی و دنبه گوسفند که آنرا با گرما دادن آب کنند و پس از خنک شدن به بخش های کوچکی تقسیم گردد
جُمام GOOMAM: کار نکرده ،( جمامی خوردن : کوفتگی کسی که عادت به کار نداشته و کاربدنی دشواری را انجام داده است)
جنگ جنگو GANG GANGOO : استخوان مفصل گوسفند که جوانان با آن قاپ بازی می کردند و می گویند اگر کسی این استخوان را در خانه کسی بگذارد بین زن و شوهرجنگ می شود
جَنگِره GANGEREH : جنگی
جُوازِنْ GOVAZEN : قطعه چوبی که که وسط آنرا گود کرده و به صورت هاون چیزی در آن می کوبند
جوولْGOOL : گود
جيجيدَن GIGIDAN : سوختن سر مو و پشم بوسیله آتش
جُرقْ GORGH : توانا و زورمند
جوجْ کردن GOOG KARDAN : گوژ کردن بدن ، دور خود پیچیدن ، خمیده شدن و توی خود رفتن
چ :
چَریکی CHAREEkI : قحطی ، ( چریکی خوردن = برای مدتی سختی و گرسنگی کشیدن )
چهل پو CHEHELPO : کنه سیاه رنگی که خون گوسفندان را می مکد
چو چِلّو CHOO CHELLOO : نوعی بازی با چوب
چَغِله CHAGHELEH : گردش ،( چغله زدن : گردش کردن ، دور زدن)
چِرْز CHERZ : نوعی پیچک که در باغهای انگور به صورت انگل دور بوته های تاک می پیچد و از مواد غذایی گیاه می دزدد
چَغِرCHAGHER : چسبناک
چو کولیدن CHOOKOLIDAN : زیر و رو کردن ، استعاره ای برای کنجکاوی کردن
چو کو لو شاهCHOOKOLOOSHAH : چوبی بلند برای زیر و رو کردن آتش تنور
چَفتْCHAFT : اصطبل یا آغل گوسفندان در صحرا
چا قولو CHAGHOLO : گنجشک
چِلچِلاقو CHELCHELAGHO : پرستو
چُسِنو CHOSENO : نوعی حشره باغی سبز رنگ که بوی بدی دارد
چِِفتْ CHEFT: محکم ، استوار، ( چفت کردن = محکم کردن)
چانْ CHUN : چرخ خرمن کوبی
چکانِه CHEKANEH : گله ای گوسفند که صاحبانش مردم ده هستند و چوپانش مزدور مردم است
چشتِه خوردن CHESHTEH KHORDAN : بر اثر سابقه طمع کردن
چُک چُک كردن CHOOK CHOOK KARDAN : نجوا کردن ، در گوشی صحبت کردن
چَکْCHAK : قرعه کشی زمین های کشاورزی بین کشاورزان
چِکِلْCHEKEL : کوه
چَکّهCHAKKEH : دست زدن هنگام شادمانی ، کف زدن
چِلْکو CHELKO : هیزمهای ریزه سر شاخه درختان
چَمْCHAM : راه و روش ، خلق و خوی ،( چمش دست منه = با خلق و خویش آشنائی دارم و می توانم رامش کنم)
چُنْدِلو CHOONDELO : روی دو پا نشستن
چوو CHOO : شایعه ،(چوو انداختن = شایعه درست کردن)
چوCHO : چوب
چینِهCHINEH : دانه مرغ ونیز کلافهای دیوار گلی
ح :
خِیما KHEYMA : خمیر مایه
خِلْKHEL : آب بینی ، ( آدم خلوک : آدمی که همیشه آب بینی اش سرازیر است )
خُلْKHOL : نوعی علف باغی
خِرْتهKHERTEH :-کهنه
خُشْکو KHOOSHKOO : خشکبار
خَشِهKHASHEH : لجن
خِلاشِهْ KHELASHEH : کاه و کلشی که برای بستن بند آب بکار می رود و همچنین خرده های گیاهانی که آب با خود می آورد وبر روی آب می ایستد
خوو KHOO : کردوی زراعت و یونجه
خورِشوو KHORESHOO : نوعی خوراکی که با آب انگور می پزند و شبیه رب انار است
خانابدان KHANABDAN: خانه آبادان
د :
دُغ زدن DOGH ZEDEN: سوراخ کردن خمیر کلوچه با چنگال
دَمی DAMI : دم پخت
دالDALL : پستان گاو یا گوسفند ، گیان
دُرغانو DORGHANOO : گردونک ، فرفره
دَلِهDALEH : نوعی جانور از خانواده شغال ولی کوچکتر ، گور کن
دَرْمِک DARMEK: عنکبوت زهر دار
دُروشُمْ DOROSHOM: داغی که با آهن گداخته بر روی پوست گوسفندان و یا دیگر حیوانات اهلی-جهت-شناسائی-می- دَغْ DAGH : کچل ، تا س
دال وِزوDALVIZO : گنجشک بد صدا
دانه گیDANEGI : پنبه با تخم دَگْسDAGS : عوض کردن
دینو DINOO : نوعی خار و بوته ای صحرایی که برای لانه سازی کرم ابریشم از آن بهره می گیرند
دَهَنْ آریDAHN ARE : خمیازه کشیدن
دو لَخْ کردنDO LAKH KARDAN : گرد و خاک راه انداختن
دو قولو DOGHOLO : قلقلک
دائولDAOOLL : متر سک
دست لاف DAST LUF : قرض کوتاه مدت ، ( با یک دست از کسی قرض گرفتن و با دست دیگر پس دادن )
ر :
رُخROKH : شاخه جوان و نورس درخت
روشِهROSHEH : اولین شیر گاو ، آغوز
رِزموا REZMOO : نوعی علف باغی
رَجِهRAGEH : طناب برای آویزان کردن رخت شسته شده
رِندووRENDOO : برنج سوخته ته دیگ
ریکْRIK : خنده ، پوز خند ، تبسم ، ( ریکش بازه : لبخند میزند )
ز :
زِکّو زا ZEKKOZA : زایش
زِنْگِلاچوZEN GE LA CHOO : زرد آلو کال ، چاقاله
زولْ ZOOL : قطعات بریده شده پوست حیوان
زِلوZELOO : زیلو ، زیرا انداز بافته شده از موی بز
زووZOO : نوعی بازی با چوب که بچه ها بادهان یک نفس زو را تکرار میکنند ، چو چولو بازی
زورZOOR : کود گاو یا گوسفند ، کود حیوانی
زِرْزِرو ZERZEROO : نق زننده ، غر زننده
ژ: س:
سَنگِسَرو SANGESARO : موریانه
سو چّو SOOCHO : قره قروت ، دوغ جوشیده شده
سوغون SOGHOON : زحمت بیش از حد به کسی دادن ، کار زیادی از کسی کشیدن
سوقولمِْه SOGHOLMEH : مشت زدن
سیرو SIROO : نوعی نان با سبزی
سِلامو SELAMO : نوعی حشره گوشتخوار ، آخوندک یا ماتیس
سگ مَگِس SAG MAGES : انگل سگ ، مگس سگ که از خونش می مکد
سارُقSAROGH : بقچه
سِتِل SETEL : اردنگی
سَحْSAH : ساختمان گلی وگنبدی دراز برای اصطبل یا کاهدان
سَلیمو SALIMOO : نوعی سبزی صحرایی و باغی
سووSOO : تبار و نژاد ، روشنی ، برای احترام به مرده مدتی برخی از کارها را انجام دادن یا ندادن
سِهِه SEHE : ماسه
ش :
شیْنْ SHYN:درد سر ،درگیری و نزاع ، ( دنبال شین گشتن : به فکر دعوا و درد سر ایجاد کردن بودن )
شِفتوشورSHEFTO SHOR : ساده وکودن
شیشِکSHISHEK : گوسفند نر جوان
شَواشْ SHAVASH : شاباش ، شادباش ، مراسمی در عروسی
شَخی SHAKHI : زمین غیر قابل کشت و سله بسته
شییوSHEYO : کنه مرغ
شین شینو SHENSHINO : سوسک قرمز رنگ داخل حمام و خانه
شو گِزو SHOGEZOO : نوعی حشره با قلاب بلند ( شبیه خر خاکی ) که می تواند پرواز کند و دور روشنایی چراغ جمع می شود
شَتولْ SHATOL : آب گل آلود
ص :
ض :
ط :
ظ :
ع :
غ :
غُلْ تُشِن GHOLTOSHEN: نیرومند
غاقِرو GHAGHEROO : آهک و رسوبات ته نشین کف جوی آب یا جای دیگر
غولِِ در GHOOLEDAR : بند درب ، کلون آهنی که با آن پشت درب را از داخل می بستند
غیاق GHEAGH : نوعی گیاه شبیه تره
غُمْبِرو GHOMBEROO : قمری
غُمْبِلِکو GHOMBELEKOO : قارچ
غَسِرْ GHASER : نازا
غُرْتِلِه GHORTELEH : بر آمده گی روی بدن ، باد کردن پوست
غَریشْمار GHARISHMAR : جوگی ، کسی که اهل داد و فریاد است
ف :
فِشْ زدن FESHZEDAN: آب بینی را با فشار به بیرون پرتاب کردن
فِْرتْ کشیدنFERT KESHEDAN : آب یا نوشیدنی را با یک نفس خوردن بگونه ای که هنگام نوشیدن صدای خاصی ایجاد شود .
ق :
ک :
کالِکو KULEKOO : خربزه کال
کالمانو KULMANO : نوعی نان پخته شده با سبزی
کتْ کوسِن KAT KOSSEN : نوعی حشره ، سوسک صحرائی سیاه رنگ
کَلْKAL : بز نر
کِلْواKELVA : نوعی نان که روی سنگ می پزند
کانْ KUN : لانه حیوانات
کَبِلِ درختKABELE DERAKHT : پوست درخت
لَکّاتِه LAKKATEH: زن بد کاره
کاچِّه KACHEH : پر حرف
کلِّه خور KALLEH KHOR : شیطان و پر حرف
کِندُمِه KENDOMEH : خرابه
کِرْتو KERTOO : غضروف
کُلِشْ زدن KOLESH ZADAN : سرفه کردن
کَپْسِنْ KAPSEN : وسیله آشپزی
کُماچ غَلیف KOMACH GHALEF: نوعی فتیر
کلِّه کِنوKALLEH KENOO : حیوان وحشی کوچکی که سر مرغها را می کند و آنها را خفه می کند
کَتْ KAT : گل خشک شده ، کلوخ
کرو KORO : آغل بره و بزغاله
کَشِهْ KASHEH : گودی وسط دو بام خشتی و گنبدی
کُْلْKOL : لنگ
کَلْپوش KALPOSH : پوست غوره
کَلِندانKALENDAN:-شاهدانه کَلْماسKALLMAS:-سوسمار کُلوت KOLOOT : تپه های دامنه کوه
کَلِّه کِشو KALLEH KESHO : دزدیده سرک کشیدن
کمچه لپو KAMCHEH LAPO : تخم قور باغه
کور کَکّو خKOR KAKO : کبک کور ، جغد
کووسKOOS : کود گاو و گوسفند که سفت و تخته مانند شود
کلاغ کَشکو KELAGH KASHKOO : زاغچه ، نوعی کلاغ
کِشِنْ کردن KESHEN KARDAN : صاف و هموار کردن
گ:
گو گِلّانGOGELLAN : نوعی سوسک ( شاش غلتان )
گوزگولوشتِرGOOZGOLO SHOOTER : مدفوع شتر . گيان GIAN : دال، پستان حيوانات ،
گندو GOONDOO : گنده خمیرنانوایی
گُرْدووا GOORDO: کلیه انسان یا حیوان
گََرْ GAR : کچل ، تاس ، ( گرّ وشا : آدمی که وشا یا شپش باعث کچلی اش شده است )
گُرْسْ GORS : نوعی برنج پخته شده
گوش گِزو GOOSH GEZZOO : نوعی حشره تابستانی به اندازه خر خاکی
گل پَر GOOLPAR : سر خک
گَزْنِه GAZNEH : نوعی خارکه تیغ های تیزی دارد و باعث سوزش زیادی می شود ( شبیه تره کوهی)
گَندِنا GANDENA: تره
گِرْساGERSA : گیرنده ، واگیر ، مسری
گر گر GOORGOOR : صدای آتش تند
گُمْبِِِلْGOMBEL : جفتک زدن
گندو GONDO: پنبه کمان زده برای ریشتن
گو به گو GO BEH GO : دو مرد را گویند که با خواهر یکدیگر ازدواج کنند
گابرین GABERIN : کود گوسفند یا گاو که سفت شده و به صورت تخته در آمده ( کووس )
گنِسْ GAANEES : خسیس
ل :
لابوLABO : نوعی نان کلفت که با جزقاله و روغن و زرد چوبه می پزند
لاکْLUK : تخته ای گرد برای پهن کردن خمیر
لو LOO: آغل گوسفندان که در زیر زمین ساخته می شود
لاغْْ LUGH: سله ، ترک خوردن زمین خشک
لُغُّز LOQQOOZ : بذله ، لطیفه ( لغزی : مرد بذله گو )
لودِه LODEH : آدم شوخ و بذله گو
لَکّاتِه LAKKATEH : زن بد کاره
لَجّارِه LAGGAREH: زن شرور
لابو LABO: آب برنج آب کشی
لَغِلو LAGHELO : غلاقی ، روغن داغ کن
لَسْتْLAST : آ هسته (متضاد سریع )
لِخِهLEKHEH : شلخته
لیتوLITO : بچه گنجشک که هنوز پر در نیاورده
لَتّو LATTO : میوه خشک کرده
لَپّانِهLAPANEH : مدفوع گاو
لُپاندن LOPANDAN : لقمه بزرگ در دهان گذاشتن
لاخِهLAKHEH : شاخه
لَغِه LAGHEH : لگد
م :
مُلّالولو MOLLULOLO:-پرستو-،-دم-جنبانک
ماچِّ کُلMUCHEH KOL : سوسمار
مَرْزِه MARZEH : میله ای چوبی برای پهن کردن خمیر نان
مَلْMAL : انگور ، تاک ( مل بند : پارچه ای که با آن شاخه انگور را به پایه می بندند )
مُسْ مُسْ کردنMOOSMOOS KARDAN : معطل کردن ، آهسته کار کردن
موریMORI : کنه ای بزرگ و خاکستری رنگ که خون گوسفندان را می مکد
میراسو MERASOO : نوعی علف باغی
مُغو MOGHO : نوعی سبزی باغی که با آن غذا می پزند
ماچْ MUCH: سگ ماده
مَخْسته MAKHSATEH : مقاطعه
مَرش MARSH : کرمی که در گوشت فاسد ایجاد شود
مُستِه -MOSTEH:-خمیر-یا-گل-را-به-شکل-گرد –در-آوردن
ن :
نو کول NOKOOL: بهانه ، سستی
نِسام NESUM: سایه
نونِ گیراNONE GIRA : نان گیرنده ، نانی که خوردنش آدم را دچار سر گیجه می کند
ناشور و نامال NASHOOR O NAMALL : آدم کثیف
نِزْم NEZM: نسیم
ناتِرینگNATERING : با انگشت ضربه زدن،( فلانی به يه ناترينگ بنده : خيلی ضعيفه )
و :
وَرْ وَری زدن VARVARI ZADAN : چشم و هم چشمی کردن
وارِشوVURESHO : مایه خمیر، خمیری که ور آمده ( پف کرده )
واشیلو VUSHILOO : علف درو ، داس
والوVULOO : زگیل
وِسْنی VESNI : هوو ، نسبت بین چند زن که یک شوهر دارند
ویر VYR : منقلب شدن شخص کم ظرفیت از پیش آمدی ناگهانی
ه:
هیژْدام HIGDUM : اضافه آب مزرعه که از ته مزرعه بیرون میرود
هَشتیHASHTI : ایوان
ی :
یِلِّهYELLEH : ول ، بی سر و صاحب
پيوست ۲: محرم در روستا

دوست و همكار گرامی من جناب آقای ابوالفضل جديدی با همكاری خانم فاطمه فئواديان مقاله جامعی در باره مراسم تعزيه و محرم در روستای طاق در هفته نامه كوير مورخه دوم بهمن ماه 1386 خورشيدی نوشته اند كه در ذيل عينا با اندكی دستكاری آورده شده است:
موقعيت جغرافيايی :
طاق به معنای تك معروف به طاق دامنكوه به مفهوم تك بودن در منطقه دامنكوه دامغان واقع شده است . اين روستا در شمال جاده دامغان به شاهرود در كيلومتر 12 شهر دامغان در كوهپايه های سلسله جبال البرزشرقی قرار گرفته و دارای آب و هوايی نسبتا معتدل در تابستان و زمستان ميباشد ودارای امكاناتی نظير : آب آشاميدنی سالم، برق ، مخابرات ، جاده آسفالت ، مدرسه ابتدايی و ... ميباشد .
تاريخچه روستا:
طاق چهار قلعه دارد ؟ ! كه از طرف شمال قلعه نو ، قلعه اصلی ، بالا قلعه ( كه در زبان عاميانه به آن بار قلعه ميگويند ) و پايين قلعه ؛ در وسط قلعه ( بار قلعه ) تپه بزرگيست به ارتفاع ده متر ، كه روی آن عمارت مجللی ساخته شده است و در دوره قاجار جايگاه ويژه ای داشته است ، يكی از خان های قاجار به نام - الله يار خان دولو- صاحب دهستانهای طاق ، بق و باد صبا ( كلاتو ) بوده و در اين عمارت سكونت داشته است ، وی از رجال بانفوذ و قدرتمند دوره فتحعليشاه و محمد شاه قاجار بوده است ( شرح اين عمارت در كتاب تاريخ و جغرافيای دامغان اثر مرحوم كشاورز آمده است ).
از ديگر مشاهير اين روستا در دوره قاجار – ميرزا محمد خان سپهسالار – صدر اعظم ناصر الدين شاه، بانی زير زمين مسجد جامع و علی آقای طاقی ميباشد ، از علی آقای طاقی پسران وی آقا بابا خان و حمزه خان ( حاكم دامغان ) بوده اند و از پسران آقا بابا خان فردی به نام اسد الله خان محتشم الدوله سر كرده سواران امير اعظم حاكم قومس در دوره قاجاريه است كه با ترور امير اعظم حاكم شاهرود شد و فردی با سواد و خوش خط بود .
محرم در روستای طاق :
چند روز قبل از محرم اهالی روستا آماده ميشوند و با سياه پوش كردن حسينيه و مسجد و كوچه های روستا به پيشواز عزاداری امام حسين ميروند و خانم ها نيز با تميز كردن اماكن مقدسه و مساجد و خانه ها از مهمانان و مدعوين حضرت ابا عبد الله پذيرايی مينمايند .
خانمها از اول محرم تا پايان صفر به مدت دو ماه صبحها در منازل مراسم روضه خوانی و نوحه خوانی دارند و به تعزيت حادثه كربلا ميپردازند كه اين مراسم زنانه به عشوری معروف ميباشد.
از شب اول محرم عزاداری در روستای طاق شروع ميشود و دسته سينه زنی برای آوردن منبر به خانه ای ميروند كه منبر در آنجا مستقر گشته ، و با نوحه خوانی و ذكر مصيبت اهل بيت منابر را به مسجد مياورند و از اينجا به صورت رسمی و نمادين مراسم محرم آغاز ميگردد .
تمام اهالی روستا به اضافه مهمانان و وابستگان آنها از دامغان و شهر های ديگر در دهه محرم مهمان سفره امام حسين ميباشند ، از مهمترين ويژگيهای اين مراسم نظم و انضباط دقيق وبرنامه ريزی شايان توجه برگزار كنندگان مراسم ميباشد ، برای نمونه مسئولين و مجريان مراسم محرم ( كه هريك از قبل كارشان برنامه ريزی و تعيين شده است ) با لباسهای بلند و مشكی و با احترام ويژه و اخلاص مثال زدنی به پذيرايی و خدمت رسانی به عزا دارا مشغول ميباشند و اين در حالی است كه هر كدام از اين عزيزان دارای شخصيت و جايگاه اجتماعی بالائی هستند اما در اين مراسم فروتنی و افتاده گی را پيشه گرفته اند ، و همچنين نقش زنان نيز در پشت صحنه در آماده كردن وسايل ، پاك كردن سبزی و برنج و شستن ظروف و كار های ديگر كه گاه به چشم نمی آيند قابل ستودن بوده و از مردان كمتر نيست .
مراسم در آوردن طوق :
در روستا ، در دهه محرم هر روز صبح يك طوق و بعد از ظهر نيز يك طوق بيرون آورده ميشود در اين مراسم اهالی روستا حين مداحی و سينه زنی به سمت منزل صاحب طوق حركت ميكنند و از سوی صاحب منزل خوش آمد گوئی شده و پذيرايی ميشوند و برای صرف غذا دعوت ميشوند سپس عزاداران با برداشتن طوق به سمت حسينيه روستا حركت ميكنند ، در حسينيه طوق كه از دو قسمت فلزی و دسته چوبی تشكيل شده است ابتدا تميز و مرتب شده و با پارچه ای سياه و سبز پوشيده و برافراشته ميشود .
( صبح روز اول محرم ، طوق سيد نورالله ميركمالی و بعد از ظهر طوقهای محمد ربيع زاده و خانواده بومی بيرون آورده ميشود ، ،در صبح روز دوم طوق از منزل عباس حمزه ای و بعد از ظهر از منزل سيد صادق ميركمالی و در صبح روز سوم طوق حاج سيد جليل مير كمالی و بعد از ظهر طوق علی اكبر آتشی و در صبح روز چهارم طوق خانواده اسكندر زاده و بعد از ظهر طوق نصرت الله ربيع زاده و در صبح روز پنجم طوق مرحوم حسن ملك محمدی و بعد از ظهر طوق خانواده شبانگرد و در صبح روز ششم طوق مرحوم حسين ربيع زاده و بعد از ظهر طوق سيد قاسم مير كمالی و حسن حمزه ای و در صبح روز هفتم طوق حسين فرج زاده و بعد از ظهر طوق رحمت الله زارعی و در صبح روز هشتم طوق مرحوم عباس محتشمی و بعد از ظهر طوق محمد صادق حمزه ای و در صبح روز نهم طوق مرحوم خليل الله شكاری و بعد از ظهر طوق حاجی طاقی و در دهم نيز طوقهای حاجی طاقی در صبح و حاج رضا آتشی در بعد از ظهر جامع ميشود ، لازم به ذكر است كه سنگينترين و بزرگترين طوق از مرحوم عباس محتشمی ميباشد كه به اعتقاد اهالی قديمی روستا توسط سيل از روستای آستانه به طاق آمده است و به همين دليل برخی اعتقاد ويژه ای به آن دارند و در اولين روز محرم آنرا با مراسم ويژه ای با پارچه های فاخر و ارزشمند ميپوشانند و همچنين چند سالی ميباشد كه صبح روز دهم آقايان زارعی و آتشی با پختن حليم و يا غذاهای ديگر به اهالی صبحانه ميدهند و زيارت عاشورا ميخوانند و در شب يازدهم محرم نيزعزاداران حسينی به وسيله دكتر سيد محمد مير كمالی اطعام ميشوند).
تعزيه در در روستای طاق :
تعزيه از مجموعه هنر های نمايشی است كه به خدمت انديشه های دينی و به خصوص حادثه عاشورا در آمده است ، حادثه پر سوز و دردناك كربلا و روايت تاريخ عاشورا در قالب شعر موزون و روان به صورت تعزيه در آمد تا همگان به خصوص عوام بتوانند درك راحت تر و ملموس تری از حادثه كربلا داشته باشند ،دامغان با داشتن گروههای تعزيه خوانی مانند گروه مرحوم حاج عباس فوادی ، مرحوم نظم آرا و مرحوم مربی ، زبان زد عام و خاص در اقصی نقاط كشور و به خصوص مناطق شمالی كشور بوده است ، بنابر سخنان نصر الله آتشی ( تعزيه گردان و بانی حسينيه جديد روستا ) تاريخ اجرای تعزيه در اين روستا حداقل به يكسد و پنجاه سال پيش ميرسد و از اساتيد و تعزيه گردانهای سابق روستای طاق ميتوان از مرحوم شيخ عباس ربيع زاده ، مرحوم مشهدی محمد حسن ربيع زاده ، مرحوم ملا حسين گلشنی ( كه از اهالی چهارده دامغان بوده و در طاق ازدواج و فوت كرده )و مرحوم سيد آقای مير كمالی را نام برد .
از نسل جديد تعزيه خوانها ميتوان از مخالف خوانها آقايان : ابوالقاسم زارعی ، جعفر جزء محتشمی ، سيد رضی مير كمالی و رمضانعلی ملك محمدی و از موافق خوانها آقايان : نصر الله آتشی ، حاج رضی الله آتشی ، علی و مهدی و غلام فرج زاده ، صادق آتشی ، كمال و جمال محتشمی و غلامعلی صدقی را نام برد .
در روستای طاق برنامه تعزيه خوانی از روز اول محرم به شرح زير ميباشد : روز نخست تعزيه متوكل عباسی ، روز دوم تعزيه حجة الوداع ، روز سوم تعزيه عقيل ، روز چهارم تعزيه حبيب ابن مظاهر و مسلم ابن عوسجه ، روز پنجم تعزيه شاهچراغ ، روز ششم تعزيه عابس ، روز هفتم تعزيه حضرت عباس ، روز هشتم تعزيه مسلم ابن عقيل ، روز نهم تعزيه علی اكبر و روز دهم تعزيه امام حسين .
مراسم تعزيه خوانی در سه سال اخير دچار تغييراتی شده است به طوری كه قبل از سال- 1383- تعزيه بعد از ظهر خوانده ميشد و سپس نماز جماعت و پس از مداحی ، سينه زنی، و روضه خوانی و سخنرانی و با اطعام عزاداران مراسم نيز با سينه دوره در شب به پايان ميرسيد ، اما هم اكنون تعزيه خوانی در شب بر گزار ميگردد .
حسينيه جديد روستا از سال 1361 به اين طرف با زير بنای نزديك به يك هزار متر مربع در دو طبقه ساخته شده و هنگام تعزيه و مراسم ديگر خانمها در طبقه دوم و آقايان در طبقه اول دور حسينيه مينشينند و تعزيه خوانان نيز در محوطه طبقه نخست حسينيه به اجرای مراسم شبيه گردانی ميپردازند .
مراسم روز هشتم و نهم محرم :
به رسم ديرينه برای الفت و وحدت و عرض تسليت اهالی روستای طاق از سوی اهالی روستای بق دعوت ميشوند و اهالی روستای طاق از صبحدم روز هشتم با نظم و ترتيب خاص به سوی روستای بق حركت ميكنند و با مداحی و ذكر صلوات و يا حسين خبر حركت قافله هيئت عزاداران حسينی به گوش ميرسد و همه از مرد و زن و كوچك و بزرگ همراه هيئت به صورت خاصی حركت ميكنند مردان مسن در جلوی دسته و جوانان و ميانسالان سينه زن و زنجير زن در عقب دسته حركت كرده و در نزديك روستای بق توقف ميكنند و در اين هنگام بين دو دسته ، دو نفر نماينده از دو روستا اشعاری موزون به صورت سوال و جواب رد و بدل ميكنند كه اين اشعار به صورت زير است :
مهمان : تو ای سخنور سلام عليكم تو را نطق پرور سلام عليكم
رسيديم در تكيه گاه حسين عزيزان و ياران سلام عليكم
ميزبان: تو علمدار حسينی علم از كيست بگو ديده گريان حسينی علم از كيست بگو
خاصه اهل عزا سينه زن و تعزيه گردان همه گريان حسينيم علم از كيست بگو
مهمان : عباس سرور و سالار ما چه شد ؟ با من بگو برادر علمدار ما چه شد ؟
گريان چرا تمام عالم واژگون شده آخر بگو برادر علمدار ما چه شد؟
ميزبان : شنيدم آنكه از آسمان آمد كه از صلابت آن چرخ در فغان آمد
بيا و ناله كن ای ذاكر امام حسين كه چشم جن و ملك زين عزا به جان آمد
مهمان: اگر اجازه ميدهی ای ذاكر خاص حسين سنگ زن يا سينه زن داخل شويم با شور و شين
ميزبان : مرخصيد كه بيائيد در تكيه گاه حسين سنگ زن يا سينه زن داخل شويد با شور و شين
شب عاشورا :
در بيرون روستای طاق مسجدی به نام مسجد بلال وجود دارد كه جهت احترام و ياد كردن از درگذشته گان ، اهالی روستا با مداحی و سينه زنی در آنجا حضور مييابند و سپس در اطراف روستا چرخی زده و به زينبيه و در نهايت به حسينيه روستا باز ميگردند .
يازدهم محرم :
در دامغان روز يازدهم محرم هيئتهای عزاداری از كليه روستاها با تمامی امكانات به شهر ميايند و در دسته جاتی منظم حين عزاداری به سمت فردوس رضا( گورستان دامغان ) حركت ميكنند ، اهالی روستای طاق نيز به رسم ديرينه از طلوع آفتاب روز يازدهم محرم آماده ميشوند و با هيئت سينه زنی و زنجير زنی خود را به حسينيه حضرت ابوالفضل دامغان می رسانند و مراسم را از آنجا به همراه عزادارا ن روستاهای ديگر به سمت فردوس رضا آغاز ميكنند ، در اين روز پس از پايان مراسم كه تا ظهر روز يازدهم به طول ميانجامد اهالی ساكن روستا در منازل حاج نصرالله آتشی و مرحوم حاج عبدالحسين فرج زاده و وديگر طاقيهای ساكن دامغان اطعام ميشوند و پس از صرف ناهار به روستای خود باز ميگردند .
شعری درباره دامغان
دامغان ای شهر عزت شهر نور ای بلندا اسمانت پر غرور
ای نگارین لاله گون ای شهر پاک شهر رادی شهر شادی شهر شور
ای زمین اسمانی مهد خور دوستدار مهربانی خصم زور
ای زبهر دشمنانت قعر گور وی برای دوستانت شوروسور
کاروان زندگانیت پر سرور دشمنانت چشمهاشان کور کور
خصم نادان قهر یزدان ننگ وزور دور بادا – دور بادا – ازتو دور
در جوانمردی و عزت در شعور چون سلیمانی اندر پیش مور
وز برای کشور ایران زمین هم تویی مانند یک فرخنده پور
اشک اشکان در هکاتم شهر پاک وارهانید دشت ایران از ستور
بر دزان گنبد کند صد افرین رستم دستانت اندر جنگ تور
شد ز عمرت هفتصد ده اسپری مر بدیدی صد هزاران ماه وخور
نام تو مانا به گیتی جاودان یاد تو فرخنده بادا پر غرور
پی نوشت :
هکاتم شهر : هکاتم پلیس یا صد دروازه قدیم
دزان گنبد : قلعه گردکوه
هفتصد ده : هفت هزار سال
اسپری : گذشت زمان















